يحيى دولت آبادى
59
حيات يحيى ( فارسى )
است بر ضد انگليسيان براى آزادى هند كار مىكند در ايام جنگ جزو كاركنان آلمان شده مدتى در بغداد بوده بعد باستانبول و برلن آمده اينك ادارهئى در استكهلم تشكيل داده هرچه بتواند بر ضد انگليسيان مينويسد و نشر ميدهد و ضمنا نيز بمصالح آلمان خدمت نموده بمصارف آنها زندگانى مىكند اين مردم هم بمناسبت شرقى بودن كه بعضى از آنها زبان فارسى هم ميدانند و بمناسبت خط سير مشترك داشتن با ايرانيانى كه در برلن هستند رابطهء خصوصى دارند و در استكهلم نيز با نگارنده الفت مينمايند . بارى در بحبوحه سختى زمستان استكهلم بواسطهء تنهائى و كسالت مزاج كه شدت مىكند و بواسطه نگرانى بىاندازه كه از حال و كار خانوادهام دارم مصمم ميگردم با هرسختى باشد بجانب وطن حركت نمايم و خيال من قوت گرفت بواسطه تغييرى كه در سفارت روس در سوئد شد يعنى پس از غالب شدن بلشويكها در روسيه از فرقهء خود مأمورين سياسى به همه جا ميفرستند و مأمورين قديم را كه از آنها فرمانبردارى نداشتند از كار مياندازند از جمله مأمورين سوئدى را تغيير داده و ارنسكى نام را منصوب نمودند مأمور مزبور شخصى خوش فطرت مهربان و مألوف است بتقريبى با من آشنا شده دانستم بدست او تذكرهء من امضاء مىشود و به آسانى ميتوانم از روسيه گذشته خود را بايران برسانم اما چندان عجله نداشتم به دو جهت يكى آنكه اسباب حركت آنطور كه بايد مهيا باشد نبود و انتظار داشتم تكميل گردد دوم آنكه از وضع كنونى تهران درست آگاه نبودم از طرف دولت هم جواب مراسلات من نرسيده بود كه بدانم صلاح است در رفتن تعجيل نمايم يا نه اين بود كه مصمم شدم اول ماه فوريه از استكهلم بجانب پطروگراد روانه شوم چند هفته در پطروگراد و مسكو و تفليس بمانم و از حال و كار ايران بهتر خبردار شده براى اول حمل خود را بتهران برسانم به اين نظر ترتيب كار خود را داده آمادهء اين مسافرت گشتم ولى پيشآمدى مرا مجبور ساخت كه مدتى در اوپسالا اقامت نمايم . و اما اوپسالا - اوپسالا شهر كوچكى است در شصت كيلومترى استكهلم اينشهر مركز علم و مذهب اين مملكت است بزرگترين كتابخانهها بزرگترين دار الفنونها و بزرگترين كليساهاى سوئد در اين شهر است رئيس مذهبى اين قوم كه آرشوك گفته